مجموعة مؤلفين
234
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
كرد . سوار شده به طرف مسيب آمده ، هوا چندان برودت نداشت . [ در ] بين راه قرقيورق « 1 » بود ، شجاع نظام از دور تيرى انداخت نگرفت ، آمديم به منزل سر جسر ، پول اسب را هر سوار دو قمرى كه ده شاهى پول ايران باشد ، داديم از جسر عبور كرده ، اين جانب آمده . بعد ، عرابههاى كربلا و عرابه هاى [ 38 ] كاظمين از دو طرف آمده ، نواب محتشم السلطنه « 2 » هم با اندرون خودشان در عرابه نشسته و به كاظمين آمدند ، مالها را عوض كرده به طرف كربلا حركت كردند . منزلى گرفته ، ناهار گرم كرده ، صرف شد . « 3 » افندى هم آنجا بود ، قدرى صحبت كرده ناهار صرف نمودند . بعد از ناهار ، بنه هم رسيد . آمديم لب شط قدرى تماشاى شط و مخلوق را نموده ، ميرزا محمود [ را ] فرستادم آن جانب ، گوشت و نانى بخرد ، رفته يك بره ابلك « 4 » بسيار خوبى خريد نان هم خريد ، داد يحيى آورد به منزل . نزديك غروب آمديم به منزل ، دادم درزهاى اتاق را كاغذ گرفتند ، كرسى گذاشته طرف مغرب هم برخاسته ، باز به طرف شط رفتم ، قدرى هيمه دادم خريدند به جهت خودمان و منزل حضرات ، آمدم به منزل ، شيشه لامپا ها را نوكرها شكسته بودند ، خلقم تنگ شد . شب ميرزا محمود را فرستادم رفت يك لامپايى از قهوه چى عربى كرايه كرد و نفت خريد روشن كرد و آورد . شب را هم تنها بودم سه ساعت از شب گذشته شام صرف شد ، استراحت شد . [ سكونت در كربلا ] پنج شنبه 20 [ شهر ذيقعده ] : صبح زود از خواب برخاسته نماز خوانده چاى صرف شد بنه حركت كرد . خودمان دو ساعت از دسته گذشته سوار شده به طرف كربلا آمده ، بسيار سرد بود كه همگى پياده شده ، قدرى راه رفته سوار شده آمديم تا اينكه به باغات كربلا رسيديم .
--> ( 1 ) . قرقى ، قِرغوى ، پرنده اى است شكارى ، باز . دهخدا ، ذيل واژه . ( 2 ) . حسن اسفنديارى ملقب به محتشمالسلطنه ( 1246 - 1323 ش ) سياستمدار و رئيس مجلس شوراى ملى ، وزير و سفير كبير ايران بودهاست . بانك اطلاعات رجال ايران ( 3 ) . يك كلمه افتادگى دارد ( 4 ) . اصل كلمه ابلق عرب و به همان معنى است . دهخدا ، ذيل واژه .